شنبه پانزدهم اسفند 1383
هنگاميكه جوانان به هنجارهاي اجتماعي پايبند باشند و حريم ارتباطات را حفظ نمايند و ميان خودآرايي و ابزاري شدن تمايز قائل شوند،زمينه براي ارائه ديدگاههاي ديني فراهمتر خواهد بود. بنابراين مهمترين اقدام در زمينه پوشش و خودآرايي، متعهد به ايجاد فرهنگ صحيح و شخصيت مستقل و هنجارمندي است كه بتواند ميان كسب علم و پارك و پارتي تفاوت قائل شود و بتواند ارتباط خود را با جنس مخالف بر اساس هنجارهاي اجتماعي زير نظر خانواده سامان دهد. همچنين بيجهت نيست كه متوليان فرهنگ براي حل مشكل پوشش در سطح جامعه به دو مرز افراطي رسيدهاند كه در سطح وسيع و گسترده اجتماع عدهاي معتقدند كه جامعه هيچگاه نخواهد توانست حجاب اسلامي را احيا كند كه با توجه به روند رو به گسترش وسايل ارتباط جمعي و هجمههاي فرهنگي تمامعيار، هيچ اميدي به بهبودي وضع موجود نداشته و بايد جو جامعه را آزاد گذاشت تا عدهاي كه مقيد و متعهد به آداب ديني هستند از افرادي كه تعهدي به دين ندارند تمايز يابند و در مقابل عدهاي ديگر معتقدند كه بايد با وضع قوانين و فعالسازي سيستم كنترل و امر به معروف و نهي از منكر بايد دوباره حجاب را در ميان جامعه ولو با اجبار، با جديت تمام پيگيري كرد. ديدگاهي كه كاملا ميان صاحبان قدرت دانشگاهمان رواج دارد. بر اساس اين ديدگاه ماداميكه اجباري در كار نباشد، وضع بهبود نخواهد يافت. با اين نظر هردو گروه در يك اشتباه مشتركند، و آن اينكه مسئله پوشش و حجاب براي آنها بيشتر يك مسئله شرعي است نه يك مسئله اجتماعي.با توجه به اين مقدمهچينيها در مورد مسئله پوشش و حجاب، اين سؤال در ذهن ما جاي ميگيرد كه پوشش مناسب در جامعه امروز ايران چه پوششي است؟ داراي چه معيارهاي بايد باشد؟ در مقياس كوچكتر و در جامعه دانشگاهيمان كه مسئولانش اقدام به فرهنگسازي خاص در محدودهاي سيهكتاري نمودهاند، اين سوال چهره قويتري بخود ميگيرد.صاحبنظران در اين مورد معتقدند: بطور كلي پوششي مناسب است كه با فرهنگ و قوميتي كه افراد بدان تعلق دارند تناسب داشته باشد. پوشش هر جامعهاي تابع فرهنگ خاص آن جامعه و عرف عمومي است. پوشش هر فرد يا گروه بسته به قوميت و خردهفرهنگي كه به آن تعلق دارد وابسته است. موردي كه اكابر دانشگاه با جديت تمام بر آن تكيه دارند ولي با كدام مستندات؟! با توجه به شواهد اجتماعي 30 الي 40 سال قبل يا شرايط حاضر؟! سؤالي كه خود در پاسخ به آن عاجزند................ادامه دارد
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383
با وجود اينكه در مورد حدود حجاب و نحوه پوشش، اختلافات زيادي بين فقها وجود دارد اما اصل لزوم رعايت حجاب و گناه بودن بيحجابي تقريبا اجماعي است. در مورد اعمالي كه در اسلام گناه به شمار ميآيد سه نظر متفاوت وجود دارد: عدهاي از فقها مثل علامه فيض عقيده دارند حكومت اسلامي تنها اعمالي را ميتواند مستوجب مجازات بداندكه براي آنها در خود متون اسلامي مجازات دنيوي مانند حد، قصاص و تعزير در نظر گرفته شده است و گناه مقولهي متفاوتي از جرم است كه تنها براي آن كيفر اخروي پيشبيني شده است. بنابراين بر اساس اين نظريه، از آنجايي كه براي بيحجابي مجازاتي تعيين نشده، ارتكاب اين فعل حرام تنها عذاب اخروي در پي خواهد داشت.گروهي ديگر ميگويند: "ترك واجبات يا ارتكاب محرمات گناه است و امام (ع) و نايب او بايد آنها را تعزير كند به شرطي كه از گناهان كبيره باشد" (امام خميني-تحريرةالوسيله ص443)در نهايت گروه سوم عقيده دارند: در مواردي كه براي عملي تعزير پيشبيني نشده باشد، وجود فساد در آن عمل ملاك تعزير خواهد بود. به اين ترتيب حكومت اسلامي خود تشخيص ميدهد كه ارتكاب كدام گناه مفسده در پي خواهد داشت و آنرا جرم و مستوجب مجازات خواهد دانست.البته مسئلهاي كه در اينجا مطرح ميگردد اين است كه پوشش و حجاب بيشتر از آنكه يك مسئله شرعي باشد يك مسئله اجتماعي است و حل يك مسئله شرعي نياز به يك حكم شرعي دارد؛ اما حل مسئله اجتماعي مقتضي نظرات كارشناسانه، جامعهشناختي و روانشناختي اجتماعي است. از آنجا كه ميزان ايمان و دينداري افراد جامعه يكسان نيست، بنابراين برخورد آنها نيز با پوشش بعنوان يك وظيفه شرعي، گوناگون خواهد بود. بهرحال كساني هستند كه در اصل دينداري سستند؛ حال تفهيم حجاب بعنوان يك مسئله شرعي چهقدر ميتواند آنها را مورد خطاب قرار دهد؟! اما هنگاميكه پوشش را بعنوان يك مسئله اجتماعي مورد تحقيق و پژوهش قرار دهيم در واقع به نوعي، به امر فرهنگسازي در پوشش نزديك خواهيم شد. ايجاد فرهنگ مسئوليت اجتماعي در امر پوشش بسياري از جوانان را از آسيبهاي اجتماعي مصون نگه خواهد داشت. با ايجاد فرهنگ صحيحي كه دانشگاه محل كسب علم است و نه خودآرايي، و نيز ايجاد نگرش جديد نسبت به پوشش و خودآرايي كه از ابزاري شدن افراد جلوگيري نمايد و ساير اقدامات مشابه ميتواند به ايجاد شخصيت مستقل افراد كمك رساند. در سطح اجتماع نيز از طريق فرهنگ سازي در همه شرايط حتي زماني كه حجاب و بيحجابي آزاد گردد ميتوان جوانان را از آسيبهاي اجتماعي كه كانون خانواده و هويت ايراني را تهديد ميكند مصون ساخت. مشخصا ميزان انحراف جواني كه چادر نگذارد و حتي موهايش آشكار باشد، اما چارچوب هنجارهاي اجتماعي را رعايت كند، بمراتب كمتر از جواني است كه به اجبار خانواده يا جامعه(دانشگاهي) چادر بر سر گذارد، ولي در لفافه چادر هنجارشكني كند. با اين وصف مسئله پوشش با چادر يا بيچادر و مسئله آشكار شدن مو يا خودآرايي گرچه از لحاظ ديني حائز اهميت است اما آنچه اهميت بنيادين دارد ايجاد شخصيت مستقل و هنجارمند است. موردي كه متاسفانه كمتر بدان پرداخته شده و حداقل در جامعه دانشگاهي خودمان فقط لفظ خود پوشش بعنوان هنجار مطرح گرديده است و نه چرايي آن!
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت |
لینک
|
سه شنبه چهارم اسفند 1383
دسته اي از اين افراد كساني هستند با نيات خالصانه و فقط به قصد عزاداري در اين مراسم حضور مي يابند كه درميان آنان از هر نوع تفكر و سلايق نظري، بدون در نظر گرفتن حدود سني، چه با پيش زمينه مذهبي و چه بدون آن و چه پير و جوان و مرد و زن وجود دارند كه نمي توان در دايره خاصي محدودشان كرد. دسته ديگر كساني هستند كه از بضاعت نسبي مالي برخوردارند وبا توجه به دارا بودن ته مايه هايي از مذهبيت در خانواده خود اقدام به برگزاري اين مراسم و برپائي تكايا و هيئتها مي نمايند. كه اكثرشان(و نه همه آنان) با در اختيار گذاشتن امكانات بسيار و با هرچه با شكوه تر برگزار كردن اين مراسم سعي در به رخ كشيدن ثروت خود دارند تا مبادا از رقبا عقب بمانند. گاه جلال و زيور اين مراسم آنقدر زياد است كه از اين مجالس ديگر نمي توان به عنوان مراسم سوگواري ياد كرد. و نحوه برگزاري اين مجالس به واقع تداعي كننده هر نوع مراسمي است الا عزاداري!. ديگر نذورات ، خرجي ها و خيرات به قصد قربت و نيات صادقانه هزينه نمي شود و همه در لعابي از دورنگي و فريب و تبرج پوشيده شده اند، كه اكثريت با استفاده ابزاري از آن سعي در تثبيت مقام ومنزلت اجتماعي خود دارند .
واما قشر جوان؛ آنان به اين مراسم به ديد يك كارناوال مي نگرند(شايان ذكر است كه ديگر گروهها و رده هاي سني نيز ديد آنچنان متفاوتي نسبت به اين گروه ندارند). بله؛ كارناوال، كارناوالي ملي ، نامي كه شايد توهين به اين مراسم تلقي شود ولي براستي نامي جز اين نمي توان بر آن نهاد. حضور جوانان با انواع تيپها و مدهاي روز وآرايشهاي آنچناني خود مهر تائيدي بر اين مطلب است. اگر شما در يك الي دو هفته قبل از آغاز دهه محرم به بوتيك هاي بالاي شهر همچون خيابان آفريقا و ميدان ونك يا پاساژهاي قائم و ميلاد نور و گلستان و غيره .... سري بزنيد خواهيد ديد كه انواع لباسها و فشنهاي جديد در قالب رنگهاي تيره و سياه عرضه مي گردد كه از استقبال و فروش بالائي هم بر خوردار است. بيشترين فروش متوسط بوتيك ها و فروشگاههاي لوازم آرايش نيز در اين ايام است . دوستي از صاحبان اين اصناف اذعان ميداشت كه فروششان در دو بازه زماني از حد متوسط بسيار بالاتر است يكي قبل از آغاز سال نو وديگري قبل از آغاز دهه محرم!.ديگر رفته رفته اين مراسم به كارناوال و بالماسكه اي ملي بدل شده، فقط با اين تفاوت كه تمامي حاضرين در بالماسكه از يك ماسك استفاده مي كنند آن هم به رنگ سياه! كه تحت لواي آن دست به ارتكاب هر عملي مي زنند. حضور دختران و پسران جوان با وضعيت هاي آنچناني گاه آنقدر زننده است كه بسياري را از شركت در اين مراسم منصرف مي كند! شايد اين موضوع براي بسياري از دوستان كه در شهرهايي كوچكتر زندگي مي كنند آنچنان مانوس نبا شد و حتي غير قابل هضم جلوه كند ولي اينها جزئي از واقعيات برگزاري اين مراسم در شهرهاي بزرگ همچون تهران است.في المثل در نزديكي منزلمان در تهران، يكي از اين به اصطلاح هياتها وجود دارد كه به دليل وضع اسفبار خود از شهرتي آنچناني نيز برخوردار است. و خيل عظيمي از جوانان براي شركت در اين مراسم از نقاط مختلف تهران در اين مكان حضور مي يابند .و وضعيت زننده و نابهنجار جوانان اين هيات نيروي انتظامي را مجبور به استفاده از دو الي سه دستگاه اتومبيل گشت جلوي درب اين تكيه كرده است. بار نخست پس از مشاهده اين صحنه سوالي به ذهن من خطور كرد كه: حضور نيروي انتظامي براي چه؟ براي كنترل عزاداران سيدالشهدا!! براي جلوگيري از انجام فعل حرام آن هم توسط مردمي كه براي ثواب در اينجا حضور يافته اند! حال بگذريم از اينكه سال پيش نيروي انتظامي براي كنترل كردن اوضاع مجبور به استفاده از پياده نظام خود شد!! و دست به تعقيب و دستيگيري جمعي از عزاداران حسيني! زد( اين جمله آخر شايد تمامي آنچه را كه من مي خواستم بيان كنم به تنهايي به همراه داشت)بله؛ ديگر اين سوگواريها وجهه خود را از دست داده چونانكه از مراسم عزاداري به مراسمي بدل شده كه همگان از آن به عنوان حسين پارتي ياد ميكنند(البته بدليل استفاده از اين كلمه واقعاً پوزش مي طلبم ولي به هرحال كلمه ايست كه بطور رايج در سطح عموم استفاده مي شود وصد البته بدرستي!). براستي چرا اين مراسم تا اين حد شان خود را از دست داده كه به پارتي تبديل گرديده؟! مگرهدف از برپائي اين مراسم زنده نگاه داشتن ارزشها نيست؟ پس چگونه است كه ارزشهايمان چنين رنگ باخته اند؟! چه علل و عواملي باعث نزول شان اين مراسم در سطح جامعه(يا حتي در عمق آن) شده است؟ چرا ديگر هرگاه نامي از محرم به ميان مي آيد جز قيمه و پارتي و[........] چيز ديگري در ذهن ما جاي نمي گيرد؟
دسته اي از اين افراد كساني هستند با نيات خالصانه و فقط به قصد عزاداري در اين مراسم حضور مي يابند كه درميان آنان از هر نوع تفكر و سلايق نظري، بدون در نظر گرفتن حدود سني، چه با پيش زمينه مذهبي و چه بدون آن و چه پير و جوان و مرد و زن وجود دارند كه نمي توان در دايره خاصي محدودشان كرد. دسته ديگر كساني هستند كه از بضاعت نسبي مالي برخوردارند وبا توجه به دارا بودن ته مايه هايي از مذهبيت در خانواده خود اقدام به برگزاري اين مراسم و برپائي تكايا و هيئتها مي نمايند. كه اكثرشان(و نه همه آنان) با در اختيار گذاشتن امكانات بسيار و با هرچه با شكوه تر برگزار كردن اين مراسم سعي در به رخ كشيدن ثروت خود دارند تا مبادا از رقبا عقب بمانند. گاه جلال و زيور اين مراسم آنقدر زياد است كه از اين مجالس ديگر نمي توان به عنوان مراسم سوگواري ياد كرد. و نحوه برگزاري اين مجالس به واقع تداعي كننده هر نوع مراسمي است الا عزاداري!. ديگر نذورات ، خرجي ها و خيرات به قصد قربت و نيات صادقانه هزينه نمي شود و همه در لعابي از دورنگي و فريب و تبرج پوشيده شده اند، كه اكثريت با استفاده ابزاري از آن سعي در تثبيت مقام ومنزلت اجتماعي خود دارند .
واما قشر جوان؛ آنان به اين مراسم به ديد يك كارناوال مي نگرند(شايان ذكر است كه ديگر گروهها و رده هاي سني نيز ديد آنچنان متفاوتي نسبت به اين گروه ندارند). بله؛ كارناوال، كارناوالي ملي ، نامي كه شايد توهين به اين مراسم تلقي شود ولي براستي نامي جز اين نمي توان بر آن نهاد. حضور جوانان با انواع تيپها و مدهاي روز وآرايشهاي آنچناني خود مهر تائيدي بر اين مطلب است. اگر شما در يك الي دو هفته قبل از آغاز دهه محرم به بوتيك هاي بالاي شهر همچون خيابان آفريقا و ميدان ونك يا پاساژهاي قائم و ميلاد نور و گلستان و غيره .... سري بزنيد خواهيد ديد كه انواع لباسها و فشنهاي جديد در قالب رنگهاي تيره و سياه عرضه مي گردد كه از استقبال و فروش بالائي هم بر خوردار است. بيشترين فروش متوسط بوتيك ها و فروشگاههاي لوازم آرايش نيز در اين ايام است . دوستي از صاحبان اين اصناف اذعان ميداشت كه فروششان در دو بازه زماني از حد متوسط بسيار بالاتر است يكي قبل از آغاز سال نو وديگري قبل از آغاز دهه محرم!.ديگر رفته رفته اين مراسم به كارناوال و بالماسكه اي ملي بدل شده، فقط با اين تفاوت كه تمامي حاضرين در بالماسكه از يك ماسك استفاده مي كنند آن هم به رنگ سياه! كه تحت لواي آن دست به ارتكاب هر عملي مي زنند. حضور دختران و پسران جوان با وضعيت هاي آنچناني گاه آنقدر زننده است كه بسياري را از شركت در اين مراسم منصرف مي كند! شايد اين موضوع براي بسياري از دوستان كه در شهرهايي كوچكتر زندگي مي كنند آنچنان مانوس نبا شد و حتي غير قابل هضم جلوه كند ولي اينها جزئي از واقعيات برگزاري اين مراسم در شهرهاي بزرگ همچون تهران است.في المثل در نزديكي منزلمان در تهران، يكي از اين به اصطلاح هياتها وجود دارد كه به دليل وضع اسفبار خود از شهرتي آنچناني نيز برخوردار است. و خيل عظيمي از جوانان براي شركت در اين مراسم از نقاط مختلف تهران در اين مكان حضور مي يابند .و وضعيت زننده و نابهنجار جوانان اين هيات نيروي انتظامي را مجبور به استفاده از دو الي سه دستگاه اتومبيل گشت جلوي درب اين تكيه كرده است. بار نخست پس از مشاهده اين صحنه سوالي به ذهن من خطور كرد كه: حضور نيروي انتظامي براي چه؟ براي كنترل عزاداران سيدالشهدا!! براي جلوگيري از انجام فعل حرام آن هم توسط مردمي كه براي ثواب در اينجا حضور يافته اند! حال بگذريم از اينكه سال پيش نيروي انتظامي براي كنترل كردن اوضاع مجبور به استفاده از پياده نظام خود شد!! و دست به تعقيب و دستيگيري جمعي از عزاداران حسيني! زد( اين جمله آخر شايد تمامي آنچه را كه من مي خواستم بيان كنم به تنهايي به همراه داشت)بله؛ ديگر اين سوگواريها وجهه خود را از دست داده چونانكه از مراسم عزاداري به مراسمي بدل شده كه همگان از آن به عنوان حسين پارتي ياد ميكنند(البته بدليل استفاده از اين كلمه واقعاً پوزش مي طلبم ولي به هرحال كلمه ايست كه بطور رايج در سطح عموم استفاده مي شود وصد البته بدرستي!). براستي چرا اين مراسم تا اين حد شان خود را از دست داده كه به پارتي تبديل گرديده؟! مگرهدف از برپائي اين مراسم زنده نگاه داشتن ارزشها نيست؟ پس چگونه است كه ارزشهايمان چنين رنگ باخته اند؟! چه علل و عواملي باعث نزول شان اين مراسم در سطح جامعه(يا حتي در عمق آن) شده است؟ چرا ديگر هرگاه نامي از محرم به ميان مي آيد جز قيمه و پارتي و [........] چيز ديگري در ذهن ما جاي نمي گيرد؟
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت |
لینک
|