شنبه بیست و هفتم فروردین 1384
تيتر اين مطلب رو تا يه حدودي از دوستانم در نشريه فروردين به عاريت گرفتم. اميدوارم از من دلگير نشن!(اينو گفتم كه حق كپي رايت رو به جا آورده باشم!)
معهذا؛ دوستانم تو نشريه فروردين بعد از دستگيري صدام حسينِ ملعونِ ديكتاتورِ فاسقِ جلادِ و هزار و يك چيزه ديگه يه مطلب نوشته بودن تحت عنوان "ديوارها بشنوند" با اين مضمون كه آي ايها المردم ما داريم نكته ها رو مو به مو مي گيم به در! چرا اين ديوار لامصب حاليش نيست آخه؟! خلاصه تو اون مطلب هرچي دم دستشون اومده بود نثار صدام حسين مفلوكِ ملعون كرده بودند تا حساب كار دست بقيه ي صدام حسين ها بياد!!
حالا من چرا اينارو پيش كشيدم؟ عرض مي كنم به خدمتتون.
اگه راستشو بخوايد يه چيزايي رو يه جائي خوندم و يه چيزايي شنيدم كه برام تازگي نداشت، حتي طبيعي بود. بعدش خواستم بَردارم يه چيزي تو وبلاگم بنويسم كه ناغافل يادم اومد ما يه دوستي (ق.س.م!!) داريم كه ارادت خاصي به قشر قلم به نِت هاي مزدور (وبلاگ نويسها) مفلس في امان الله داره! و ازون جايي كه لازمه نوشتن اين چيزا داشتن مقدار مشخص ومتنابهي اشياء معين الهويه در مختصات خاصيه! و من و امثال من هم كه الحمدالله از اين بابت مثل بقيه مسائل و واجبات معيشتي زندگي مون در مضيقه كامل به سر مي بريم . خواستم يه جوري بنويسم كه هم عقده نوشتنم خالي بشه هم اين ديوارهاي لاكردار نشنوند كه خدايِ ناكرده زبونم لال ... بالاخره ديگه!! به خاطر همين اين تيتررو واسش گذاشتم!
به هر حال از هر چه كه بگذريم اصل مطلبه كه مهمه نه اين آسمون ريسمون بافتنا.
يادم مياد چند ماه پيش آره درست چند ماه پيش يه عده كه حكمشون رو امام زمان امضا كرده بودند يهو اومدن رو زمين، اونم كجا؟ درست وسط وسط ايران خودمون چون به هر حال ما كشور امام زمانيم ديگه، يا حداقل اسممون كه اين هست!نيست؟ ( بابا گير نديد دست كم ادعاشو كه داريم)آره داشتم مي گفتم كه اين بنده هاي خدا(كه چه عرض كنم فرشته ها) كه براي كمك مردم اومده بودن از هيچ كاري دريغ نمي كردن اگه مي خوايد باهاشون بيشتر آشنا بشيد به چند اپيزود از نمايش پر طمطراق و پر رنگ و لعاب اين بنده هاي خدا توجه كنيد:
اپيزود اول:.......... جلسه با امام زمان!
منزل يه بنده خدا؛
امام زمان به خواب يه بنده خدايي مياد يه ليست ميده دستش ميگه كه اينارو من تائيد كردم بفرستيدشون تو مجلس تا به مردم خدمت كنند. اون بنده خدا هم تا ليست رو باز ميكنه ميبينه كه؛ چه جالب! ليست امام زمان با آقاي جنتي و شوراي نگهبان مطابقت كامل داره! جل الخالق، لابد امام زمان قبلش با آقاي جنتي جلسه هماهنگي داشتن!.
اپيزود دوم:......... دسته گل اضافي خاموش!
مرقد امام خميني؛
نمايندگان امام زمان بالاخره رفتن مجلس كه خدمت كنند و قبلش براي اداي احترام به مرقد آيت الله خميني رفتن. و واسه اينكه ثابت كنند كه اهل ولخرجي نيستند از خريدن دسته گل براي عرض ارادت خودداري كردن . واونو تو بوق و كرناي دستگاههاي تبليغاتي شون كردند كه آي ايها الپيپل ما نمايندگان شايسته اي هستيم و فقط و فقط براي خدمت اومديم نه براي قدرت! اگه هم باور ندارين اين نمونه اَش.
اپيزود سوم:........ دست آقاي جنتي درد نكنه!
صحن مجلس؛
راه يافتگان بر حق! امام زمان كه خودش زير حكمشونو امضا كرده بود و احتمالاً به صورت كنترات براش كار مي كردن براي اينكه هر چه بيشتر وجهه خدمت گذاريشونو به رخ بكشن و نشون بدن كه راه يافتگان اِ اِ ببخشيد نمايندگان واقعي مردم هستند تصميم مي گيرن از يه سري تسهيلات خودشون كه به دليل عضويت در مجلس بهشون تعلق مي گيره توي يه حركت نمادين و رسانه پسندانه اِ اِ بازم ببخشيد خداپسندانه صرف نظر بكنند(من نمي دونم چرا امروز هي قاط مي زنم) و حتي از تحويل سهميه اتومبيل هاشون خودداري كنند، تا ما واقعاً ايمان بياريم كه بابا ايول ! عجب راه يافته گان و نماينده هاي مردمي اي! خدائيش اين هم موهبتي بود از طرف باري تعالي كه ما خودمون نماينده هامونو انتخاب نكرديم و آقاي جنتي و امثالهم به جاي ما زحمتشو كشيدن وگرنه غير ممكن بود كه ما نماينده هاي به اين توپي رو بتونيم انتخاب كنيم. دست آقا جنتي درد نكنه!
اپيزود چهارم:.......... به نام محرومين به كام مرفهين!
صحن علني مجلس؛ طرح تثبيت قيمتها؛
آه خداي من تو چقدر آخه به ملت مستضعف ايران لطف داري! بابا ما ظرفيت اين همه لطف رو نداريم، خداي ناكرده ممكنه كار دست خودمون بديم ها!. ما اصلاً لايق داشتن نماينده هايي به اين خوبي نيستيم. نماينده هايي اينقدرمردمي واينقدر باهوش و ذكاوت بالا! راستي من نمي دونم طرح به اين باحالي چرا تا حالا به فكر كسي نرسيده بود. ولي اهميتي نداره مهم اينه كه الان داره اجرا ميشه و مهمتر اينه كه الان داره به ملت ايران خدمت ميشه همين و بس!
معهذا؛ دوستانم تو نشريه فروردين بعد از دستگيري صدام حسينِ ملعونِ ديكتاتورِ فاسقِ جلادِ و هزار و يك چيزه ديگه يه مطلب نوشته بودن تحت عنوان "ديوارها بشنوند" با اين مضمون كه آي ايها المردم ما داريم نكته ها رو مو به مو مي گيم به در! چرا اين ديوار لامصب حاليش نيست آخه؟! خلاصه تو اون مطلب هرچي دم دستشون اومده بود نثار صدام حسين مفلوكِ ملعون كرده بودند تا حساب كار دست بقيه ي صدام حسين ها بياد!!
حالا من چرا اينارو پيش كشيدم؟ عرض مي كنم به خدمتتون.
اگه راستشو بخوايد يه چيزايي رو يه جائي خوندم و يه چيزايي شنيدم كه برام تازگي نداشت، حتي طبيعي بود. بعدش خواستم بَردارم يه چيزي تو وبلاگم بنويسم كه ناغافل يادم اومد ما يه دوستي (ق.س.م!!) داريم كه ارادت خاصي به قشر قلم به نِت هاي مزدور (وبلاگ نويسها) مفلس في امان الله داره! و ازون جايي كه لازمه نوشتن اين چيزا داشتن مقدار مشخص ومتنابهي اشياء معين الهويه در مختصات خاصيه! و من و امثال من هم كه الحمدالله از اين بابت مثل بقيه مسائل و واجبات معيشتي زندگي مون در مضيقه كامل به سر مي بريم . خواستم يه جوري بنويسم كه هم عقده نوشتنم خالي بشه هم اين ديوارهاي لاكردار نشنوند كه خدايِ ناكرده زبونم لال ... بالاخره ديگه!! به خاطر همين اين تيتررو واسش گذاشتم!
به هر حال از هر چه كه بگذريم اصل مطلبه كه مهمه نه اين آسمون ريسمون بافتنا.
يادم مياد چند ماه پيش آره درست چند ماه پيش يه عده كه حكمشون رو امام زمان امضا كرده بودند يهو اومدن رو زمين، اونم كجا؟ درست وسط وسط ايران خودمون چون به هر حال ما كشور امام زمانيم ديگه، يا حداقل اسممون كه اين هست!نيست؟ ( بابا گير نديد دست كم ادعاشو كه داريم)آره داشتم مي گفتم كه اين بنده هاي خدا(كه چه عرض كنم فرشته ها) كه براي كمك مردم اومده بودن از هيچ كاري دريغ نمي كردن اگه مي خوايد باهاشون بيشتر آشنا بشيد به چند اپيزود از نمايش پر طمطراق و پر رنگ و لعاب اين بنده هاي خدا توجه كنيد:
اپيزود اول:.......... جلسه با امام زمان!
منزل يه بنده خدا؛
امام زمان به خواب يه بنده خدايي مياد يه ليست ميده دستش ميگه كه اينارو من تائيد كردم بفرستيدشون تو مجلس تا به مردم خدمت كنند. اون بنده خدا هم تا ليست رو باز ميكنه ميبينه كه؛ چه جالب! ليست امام زمان با آقاي جنتي و شوراي نگهبان مطابقت كامل داره! جل الخالق، لابد امام زمان قبلش با آقاي جنتي جلسه هماهنگي داشتن!.
اپيزود دوم:......... دسته گل اضافي خاموش!
مرقد امام خميني؛
نمايندگان امام زمان بالاخره رفتن مجلس كه خدمت كنند و قبلش براي اداي احترام به مرقد آيت الله خميني رفتن. و واسه اينكه ثابت كنند كه اهل ولخرجي نيستند از خريدن دسته گل براي عرض ارادت خودداري كردن . واونو تو بوق و كرناي دستگاههاي تبليغاتي شون كردند كه آي ايها الپيپل ما نمايندگان شايسته اي هستيم و فقط و فقط براي خدمت اومديم نه براي قدرت! اگه هم باور ندارين اين نمونه اَش.
اپيزود سوم:........ دست آقاي جنتي درد نكنه!
صحن مجلس؛
راه يافتگان بر حق! امام زمان كه خودش زير حكمشونو امضا كرده بود و احتمالاً به صورت كنترات براش كار مي كردن براي اينكه هر چه بيشتر وجهه خدمت گذاريشونو به رخ بكشن و نشون بدن كه راه يافتگان اِ اِ ببخشيد نمايندگان واقعي مردم هستند تصميم مي گيرن از يه سري تسهيلات خودشون كه به دليل عضويت در مجلس بهشون تعلق مي گيره توي يه حركت نمادين و رسانه پسندانه اِ اِ بازم ببخشيد خداپسندانه صرف نظر بكنند(من نمي دونم چرا امروز هي قاط مي زنم) و حتي از تحويل سهميه اتومبيل هاشون خودداري كنند، تا ما واقعاً ايمان بياريم كه بابا ايول ! عجب راه يافته گان و نماينده هاي مردمي اي! خدائيش اين هم موهبتي بود از طرف باري تعالي كه ما خودمون نماينده هامونو انتخاب نكرديم و آقاي جنتي و امثالهم به جاي ما زحمتشو كشيدن وگرنه غير ممكن بود كه ما نماينده هاي به اين توپي رو بتونيم انتخاب كنيم. دست آقا جنتي درد نكنه!
اپيزود چهارم:.......... به نام محرومين به كام مرفهين!
صحن علني مجلس؛ طرح تثبيت قيمتها؛
آه خداي من تو چقدر آخه به ملت مستضعف ايران لطف داري! بابا ما ظرفيت اين همه لطف رو نداريم، خداي ناكرده ممكنه كار دست خودمون بديم ها!. ما اصلاً لايق داشتن نماينده هايي به اين خوبي نيستيم. نماينده هايي اينقدرمردمي واينقدر باهوش و ذكاوت بالا! راستي من نمي دونم طرح به اين باحالي چرا تا حالا به فكر كسي نرسيده بود. ولي اهميتي نداره مهم اينه كه الان داره اجرا ميشه و مهمتر اينه كه الان داره به ملت ايران خدمت ميشه همين و بس!
بله؛ فرستادگان الهي طي يك عمل نسنجيده و قابل پيش بيني(چون ازشون و از شعورشون بيش از اين برنمياد) به قول دكتر زيباكلام طرحي به نام مستضعفين و به كام مرفهين رو به تصويب رسوندند تا نشون بدن كه وضع مجلس هفتم خيلي وخيمتر از اونيه كه فكرشو مي كرديم!.............. ادامه دارد
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت | لینک
|
شنبه ششم فروردین 1384
از همون ساعات اول تحويل سال مي خواستم يه چيزي در مورد پيام خاتمي بنويسم كه مجالشو پيدا نكردم. بالاخره عيد و ديد و بازديد اين جور روسوم ديگه...
خاتمي مدل 84
پيام نوروزي سيد محمد خاتمي امسال يه خورده متفاوت تر از سالهاي گذشته بود.پيامي با ادبيات و لحني متفاوت از سخرانيهاي قبليش.
موقعي كه پيام نوروزي خاتمي از تلويزيون پخش ميشد با اين پيش زمينه كه باز هم تكرار مكررات خواهد بود بي تفاوت تو اتاقم مشغول انجام كاري بودم كه خواهرم صدام زد كه: بيا ببين خاتمي چي داره ميگه! بابا اين بد جوري قاط زده! ازش بعيده. اول زياد جدي نگرفتم. ولي وقتي نشستم به انتهاي صحبتهاش گوش كردم بي اختيار گفتم: نه بابا! ايول!چه عجب!
دوباره زدم شبكه تهران از اول صحبتهاشو گوش كردم. خيلي جالب شروع نكرد. اول يه تبريك رسمي و خشك و خالي با الفاظ پر طمطراق و سنگين و خالي از لحن صميمي هميشگي خاتمي. بعدش گفت:" معتقدم بزرگترين دستاورد اين دوران كه به يك معنا خود اين دوران نيز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافيت خواست تاريخي ملت و تبديل آن به گفتمان غالب بود."
يه خورده جا خوردم چون هيچ ربطي به آخر حرفاش كه قبلش شنيده بودم نداشت!
بعد ادامه داد:" امروز نه تنها براي ملت ما اين خواست مشخص و روشن است كه ما همراهي و همگامي همهي مسوولان و نخبگان دست كم در مقام بيان را ميبينيم و اين دستاورد كوچكي نيست"
ايندفعه ديگه داشتم جوش مي آوردم!
البته با اين قسمت حرف خاتمي موافقم كه اين دستاورد كوچيكي نيست ولي مطمئن همه چيز نيست! و اين دقيقاً همون چيزيه كه خاتمي به دنبال اثباتش بود.
راستي يه بار ديگه جمله رو بخونيد!. "دست كم در مقام بيان". اولاً: من نمي دونم آخه ما تا كي بايد به اين دست كم ها و حد اقلها و مينيمم ها و فلانها و بهمانها راضي بشيم؟! ثانياً : كدوم مقام نظر؟! جابگاه و مقامي مثل مقام سيگارچي ها در زندان! سميعي نژادها پاي چوبه ارتداد! عبدي ها و گنجي ها توي اوين! حجاريانها روي ويلچر! يا فروهرها زير خروارها خاك! كدوميك؟! يكي نيست ازش بپرسه جناب خاتمي اصلاً منظورتون ازعبارت" در مقام نظر" چيه ؟!
نمي دونم شايد اگه خاتمي اين حداقلها رو از ادبياتش حذف يا كمرنگ مي كرد مجبور نمي شد عنوان تداركچي رو يدك بكشه.شايد در اون صورت پيام نوروزي امسال رو با پوزش و عذرخواهي همراه نمي كرد و مجبور نمي شد اين پاراگراف رو به انتهاي پيامش اضافه كنه كه:
"از آغاز گفتهام كه بنايم بر راستي و صداقت بوده است گرچه هميشه و همواره همه چيز را با شما نگفتهام ولي آنچه گفتهام راست بوده است و امروز اعتراف به نقص و كمبود و نارسايي و پوزش از مردم را نه باعث تنزل شان دولت بلكه در جهت اهداف و سياستهايي ميدانم كه بيان كردم"
هر چند بيان اين جملات هم شجاعت خاصي مي طلبه. البته شجاعتي كه ديگه فايده چنداني نداره و ما رو مجبور به استفاده از جمله دمده و نخ نماي " نوشدارويي و بعد مرگ سهراب آمدي"ميكنه. ولي به نظر من باز از هيچي بهتره (ديگه تو اين 8 سال عادت كرديم كه با اين حداقلها هم كنار بيايم هر چندراضي نباشيم!). اون چيزي كه مهمه اينه كه اين جمله رو قبول داشته باشيم كه« اگر رو تو دره ي اي كاش كاشتن هيچي سبز نشد!»پس ما هم بايد بي خيال اين اما و اگرها بشيم.
بله؛آقاي خاتمي بعد از اون زد تو نخ فلسفه اسلام و زندگي اسلامي و بعد رسيد به قسمت جالب ماجرا و شروع كرد دو پهلو زدن به زمين و زمان! اگه عين مطلب رو بخونيدخيلي جالبتره:
" بنابراين گاه نگفتن نه وادادگي، مدارا نه تسليم و سكوت نه سكون و در همه حال از نظر دور نداشتن هدف و پافشردن بر راه، شيوه درست اصلاحگري است. زمانه داوري خواهد كرد كه گاه مداراهايي كه بدون گم كردن راه بوده است تا چه حد در ارتقاي معنوي و مادي جامعه موثر بوده است. نرمش قهرمانانه امام حسن بشريت را از مسخ شدگي در كانون خودكامگي خشن و تحريف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوي بيدارگري و آزادگي براي همهي انسانها باشد" .
شايد قسمت اولش توجيه باشه ولي بعدش جالب بود نه؟! واسه من كه خيلي عجيب بود.
اين خاتمي،ديگه خاتمي پائيز 77 نبود! خاتمي تير 78 نبود! خاتمي زمستان 82 نبود! اين خاتمي، خاتمي مدل 84 بود! 8سيلندر و موتور تقويت! خاتمي اي كه خيلي وقت بود منتظر ديدنش بوديم . انتظاري كه شايد 7سال و چند ماه طول كشيد.
اي كاش( بله باز هم اي كاش، از همون اي كاش هاي بي فايده) زودتر به اين نتايج مي رسيد و مي رسيديم. ولي سر آخر يه حرف خيلي قشنگ زد كه واقعاً قبولش دارم:
" پايداري در راه هدف هنر مردان و زنان بزرگ است".
و با تمامي اين تفاصيل بايد گفت: جناب خاتمي خسته نباشيد!
پيام نوروزي سيد محمد خاتمي امسال يه خورده متفاوت تر از سالهاي گذشته بود.پيامي با ادبيات و لحني متفاوت از سخرانيهاي قبليش.
موقعي كه پيام نوروزي خاتمي از تلويزيون پخش ميشد با اين پيش زمينه كه باز هم تكرار مكررات خواهد بود بي تفاوت تو اتاقم مشغول انجام كاري بودم كه خواهرم صدام زد كه: بيا ببين خاتمي چي داره ميگه! بابا اين بد جوري قاط زده! ازش بعيده. اول زياد جدي نگرفتم. ولي وقتي نشستم به انتهاي صحبتهاش گوش كردم بي اختيار گفتم: نه بابا! ايول!چه عجب!
دوباره زدم شبكه تهران از اول صحبتهاشو گوش كردم. خيلي جالب شروع نكرد. اول يه تبريك رسمي و خشك و خالي با الفاظ پر طمطراق و سنگين و خالي از لحن صميمي هميشگي خاتمي. بعدش گفت:" معتقدم بزرگترين دستاورد اين دوران كه به يك معنا خود اين دوران نيز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافيت خواست تاريخي ملت و تبديل آن به گفتمان غالب بود."
يه خورده جا خوردم چون هيچ ربطي به آخر حرفاش كه قبلش شنيده بودم نداشت!
بعد ادامه داد:" امروز نه تنها براي ملت ما اين خواست مشخص و روشن است كه ما همراهي و همگامي همهي مسوولان و نخبگان دست كم در مقام بيان را ميبينيم و اين دستاورد كوچكي نيست"
ايندفعه ديگه داشتم جوش مي آوردم!
البته با اين قسمت حرف خاتمي موافقم كه اين دستاورد كوچيكي نيست ولي مطمئن همه چيز نيست! و اين دقيقاً همون چيزيه كه خاتمي به دنبال اثباتش بود.
راستي يه بار ديگه جمله رو بخونيد!. "دست كم در مقام بيان". اولاً: من نمي دونم آخه ما تا كي بايد به اين دست كم ها و حد اقلها و مينيمم ها و فلانها و بهمانها راضي بشيم؟! ثانياً : كدوم مقام نظر؟! جابگاه و مقامي مثل مقام سيگارچي ها در زندان! سميعي نژادها پاي چوبه ارتداد! عبدي ها و گنجي ها توي اوين! حجاريانها روي ويلچر! يا فروهرها زير خروارها خاك! كدوميك؟! يكي نيست ازش بپرسه جناب خاتمي اصلاً منظورتون ازعبارت" در مقام نظر" چيه ؟!
نمي دونم شايد اگه خاتمي اين حداقلها رو از ادبياتش حذف يا كمرنگ مي كرد مجبور نمي شد عنوان تداركچي رو يدك بكشه.شايد در اون صورت پيام نوروزي امسال رو با پوزش و عذرخواهي همراه نمي كرد و مجبور نمي شد اين پاراگراف رو به انتهاي پيامش اضافه كنه كه:
"از آغاز گفتهام كه بنايم بر راستي و صداقت بوده است گرچه هميشه و همواره همه چيز را با شما نگفتهام ولي آنچه گفتهام راست بوده است و امروز اعتراف به نقص و كمبود و نارسايي و پوزش از مردم را نه باعث تنزل شان دولت بلكه در جهت اهداف و سياستهايي ميدانم كه بيان كردم"
هر چند بيان اين جملات هم شجاعت خاصي مي طلبه. البته شجاعتي كه ديگه فايده چنداني نداره و ما رو مجبور به استفاده از جمله دمده و نخ نماي " نوشدارويي و بعد مرگ سهراب آمدي"ميكنه. ولي به نظر من باز از هيچي بهتره (ديگه تو اين 8 سال عادت كرديم كه با اين حداقلها هم كنار بيايم هر چندراضي نباشيم!). اون چيزي كه مهمه اينه كه اين جمله رو قبول داشته باشيم كه« اگر رو تو دره ي اي كاش كاشتن هيچي سبز نشد!»پس ما هم بايد بي خيال اين اما و اگرها بشيم.
بله؛آقاي خاتمي بعد از اون زد تو نخ فلسفه اسلام و زندگي اسلامي و بعد رسيد به قسمت جالب ماجرا و شروع كرد دو پهلو زدن به زمين و زمان! اگه عين مطلب رو بخونيدخيلي جالبتره:
" بنابراين گاه نگفتن نه وادادگي، مدارا نه تسليم و سكوت نه سكون و در همه حال از نظر دور نداشتن هدف و پافشردن بر راه، شيوه درست اصلاحگري است. زمانه داوري خواهد كرد كه گاه مداراهايي كه بدون گم كردن راه بوده است تا چه حد در ارتقاي معنوي و مادي جامعه موثر بوده است. نرمش قهرمانانه امام حسن بشريت را از مسخ شدگي در كانون خودكامگي خشن و تحريف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوي بيدارگري و آزادگي براي همهي انسانها باشد" .
شايد قسمت اولش توجيه باشه ولي بعدش جالب بود نه؟! واسه من كه خيلي عجيب بود.
اين خاتمي،ديگه خاتمي پائيز 77 نبود! خاتمي تير 78 نبود! خاتمي زمستان 82 نبود! اين خاتمي، خاتمي مدل 84 بود! 8سيلندر و موتور تقويت! خاتمي اي كه خيلي وقت بود منتظر ديدنش بوديم . انتظاري كه شايد 7سال و چند ماه طول كشيد.
اي كاش( بله باز هم اي كاش، از همون اي كاش هاي بي فايده) زودتر به اين نتايج مي رسيد و مي رسيديم. ولي سر آخر يه حرف خيلي قشنگ زد كه واقعاً قبولش دارم:
" پايداري در راه هدف هنر مردان و زنان بزرگ است".
و با تمامي اين تفاصيل بايد گفت: جناب خاتمي خسته نباشيد!
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت | لینک
|
دوشنبه یکم فروردین 1384
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند ..................... چنــان نماند چنين نيز نخواهد مانــد
برين رواق زبرجــد نوشتــه اند به زر ....................... که نقش جور و نشان ستم نخواهدماند
حلول سال جديد شمسي رو به همتون تبريك مي گم. و اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و شادكامي داشته باشيد.
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت | لینک
|

