دوشنبه دهم مرداد 1384
داستان مردم ايران و زندگي ايشان بي شباهت به داستاني كه در ذيل نقل مي كنم نيست.
بهانه: [ ............]!!
در سالياني نه چندان دور، شايد به نزديكي همين چند سال پيش، روستايي در مجاورت شهري بزرگ قرار داشت. حائل ميان اين روستا و شهر رود ميان اين دو بود كه عبور و مرور مردم را با مشكل مواجه ساخته بود. مدتي بود كه مردم ده تصميم براي مرتفع كردن اين مشكل خود داشتند، لذا نظر بر آن شد كه پلي بر روي اين رود تاسيس شود، و سپس خود مردم همت گماشتند و با كمك يكديگر پل را ساختند تا بلكه زين پس آسانتر به اياب و ذهاب بپردازند.
مدتي نگذشته بود كه به خان ده خبر رسيد كه اين پل، ساخته شده و هر روزه تعداد بسياري از روستائيان از اين پل استفاده مي كنند. ناگهان فكري به ذهن خان خطور كرد؛"چطور است براي عبور و مرور از روي پل عوارضي تعيين كنم تا از اين سود سرشار آن بهره مند شوم". در ابتدا خان با ترس و لرز تمام كه مبادا سروصداي مردم در بيايد، مقرر كرد كه به ازاي هر نفر كه عبور مي كند 1 سكه نقره پرداخت شود. مدتي بدين منوال گذشت و خان با كمال تعجب ديد كه مردم روستا با ميل و رغبت تمام در حال پرداخت ماليات تعيين شده هستند. خان اينبار تصميم گرفت كه عوارض را به 2 سكه افزايش دهد. اين كار هم عملي شد و باز هم مردم دم بر نياوردند.
مدتي نيز ايام بدين گونه گشت. خان باز هم تصميم به افزايش ماليات گرفت. اينبار مقرر گرديد به جاي 2 سكه نقره 1 سكه طلا پرداخت شود. باز هم مردم واكنشي نشان ندادند. اين براي خود خان نيز سوال شده بود كه چرا مردم اعتراضي نمي كنند، لذا تصميم گرفت براي سنجيدن مردم خويش كاري بكند. بله؛ تصميم گرفت يك نفر را در ورودي پل بگمارد تا علاوه بر دريافت وجه به هر كس كه قصد عبور دارد تجاوز كند!
مدتي نگذشته بود كه سروصداي مردم بلند شد و به در منزل خان آمدند و شروع به داد و فرياد كردند. خان نيز سرمست كه بالاخره مردمش واكنشي نشان دادند به آستانه در آمد و بانگ بر آورد كه: چه شده است؟ چرا چنين داد و قال مي كنيد؟
يكي از رعايا در پاسخ جواب داد: جناب خان آخر اين چه نوع قانوني است كه يك نفر بايد به هر فرد عابر تجاوز كند؟ مگر شما به فكر مردم خويش نيستيد؟! چرا ما بايد اين همه مدت را در صف بايستيم تا نوبتمان برسد؟ اگر به فكر رعاياي خويش هستيد لطفا امر بفرماييد يك نفر ديگر هم به اين كار گماشته شود تا وقت مردم كمتر تلف شود!!!
آري؛ حكايت ايران و ايراني و اين رعيت زادگان يكي است. تا هنگامي كه سواري دهي سواري خواهند گرفت! آيا اينطور نيست؟!
بهانه: [ ............]!!
در سالياني نه چندان دور، شايد به نزديكي همين چند سال پيش، روستايي در مجاورت شهري بزرگ قرار داشت. حائل ميان اين روستا و شهر رود ميان اين دو بود كه عبور و مرور مردم را با مشكل مواجه ساخته بود. مدتي بود كه مردم ده تصميم براي مرتفع كردن اين مشكل خود داشتند، لذا نظر بر آن شد كه پلي بر روي اين رود تاسيس شود، و سپس خود مردم همت گماشتند و با كمك يكديگر پل را ساختند تا بلكه زين پس آسانتر به اياب و ذهاب بپردازند.
مدتي نگذشته بود كه به خان ده خبر رسيد كه اين پل، ساخته شده و هر روزه تعداد بسياري از روستائيان از اين پل استفاده مي كنند. ناگهان فكري به ذهن خان خطور كرد؛"چطور است براي عبور و مرور از روي پل عوارضي تعيين كنم تا از اين سود سرشار آن بهره مند شوم". در ابتدا خان با ترس و لرز تمام كه مبادا سروصداي مردم در بيايد، مقرر كرد كه به ازاي هر نفر كه عبور مي كند 1 سكه نقره پرداخت شود. مدتي بدين منوال گذشت و خان با كمال تعجب ديد كه مردم روستا با ميل و رغبت تمام در حال پرداخت ماليات تعيين شده هستند. خان اينبار تصميم گرفت كه عوارض را به 2 سكه افزايش دهد. اين كار هم عملي شد و باز هم مردم دم بر نياوردند.
مدتي نيز ايام بدين گونه گشت. خان باز هم تصميم به افزايش ماليات گرفت. اينبار مقرر گرديد به جاي 2 سكه نقره 1 سكه طلا پرداخت شود. باز هم مردم واكنشي نشان ندادند. اين براي خود خان نيز سوال شده بود كه چرا مردم اعتراضي نمي كنند، لذا تصميم گرفت براي سنجيدن مردم خويش كاري بكند. بله؛ تصميم گرفت يك نفر را در ورودي پل بگمارد تا علاوه بر دريافت وجه به هر كس كه قصد عبور دارد تجاوز كند!
مدتي نگذشته بود كه سروصداي مردم بلند شد و به در منزل خان آمدند و شروع به داد و فرياد كردند. خان نيز سرمست كه بالاخره مردمش واكنشي نشان دادند به آستانه در آمد و بانگ بر آورد كه: چه شده است؟ چرا چنين داد و قال مي كنيد؟
يكي از رعايا در پاسخ جواب داد: جناب خان آخر اين چه نوع قانوني است كه يك نفر بايد به هر فرد عابر تجاوز كند؟ مگر شما به فكر مردم خويش نيستيد؟! چرا ما بايد اين همه مدت را در صف بايستيم تا نوبتمان برسد؟ اگر به فكر رعاياي خويش هستيد لطفا امر بفرماييد يك نفر ديگر هم به اين كار گماشته شود تا وقت مردم كمتر تلف شود!!!
آري؛ حكايت ايران و ايراني و اين رعيت زادگان يكي است. تا هنگامي كه سواري دهي سواري خواهند گرفت! آيا اينطور نيست؟!
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت | لینک
|

