به قطع كاركرد تلويزيون به عنوان يك رسانه همهگير بيش از جنبه آموزشي، جنبه سرگرم كننده و تفريحي آن است. مسلماً كارمند يا كارگري كه پس از سپري كردن يك روز سخت كاري، شب هنگام كه به منزل ميرسد، به اين اميد دكمه تلويزيون منزلش را نميفشارد كه در مجلس بحث بزرگي بنشيند و يا در اين خيال سير نميكند كه قرار است امشب چه نكاتي بياموزد و چه مقدار بر داشتههايش افزوده شود. او تنها با اين پيش زمينه در مقابل اين جعبه مينشيند كه شايد اندكي وي را از دنياي واقعي و مشكلات مرتبط با آن جدا سازد و به جهاني ديگر فارغ از مشكلات ببرد. و اين نكته در اكثر اصناف و گروههاي سني نيز كاملاً مشترك است. البته بنده به هيچ روي منكر اين مورد نميشوم كه "صدا و سيما" بعنوان همهگيرترين رسانه، نقش تعيين كنندهاي نيز در آموزش ميتوانند داشته باشد ولي به كمرنگ شدن هر كدام از اين دو وجه در تقابل با يكديگر نقد جدي وارد ميبينم.
برره؛ نام روستايي است كه ...
ادامه مطلب
مشغول تماشای تلويزيون بودم كه تيزري توجهم را به خودش جلب كرد؛ "فراخوان مقالات اولين همايش سراسري بزرگداشت شهيد نواب صفوي"!!! باوركنيد بدون اغراق عرض مي كنم، آنچنان مبهوت مانده بودم كه اصلا متوجه مابقي توضيحات و پايان تيزر نشدم. و همینطور ناخودآگاه مسائلي به برایم یاد آوری شد كه بيش از پيش موجب خرد شدن اعصابم گشت. با ديدن اين تبليغ تلويزيوني انبوه سوالات بود كه به ذهنم حجوم ميآورد كه شايد بسياري از آنها احتياجي به واگويي نداشته باشند؛ آيا اين نواب و آن جمعيت به اصطلاح فدائيان اسلامش نبود كه چهها بر سر نهضت ملي نياوردند؟؟ آيا همو نبود كه بيرق مخالفت با كاشاني و مصدق بدست گرفته بود و مدام بر كوس تضعيف اين حركت مينواخت؟؟ مگر نه اينست كه اين جمعيت با حركتهاي جزم انديشانه و تند رويهاي نابجاي خويش به نام اسلام تا بدانجا پيش رفتند كه حتي موجب برانگيخته شدن خشم و فرياد مراجع هم عصر خويش شدند؟؟ آيا نه اينست كه نواب و متبوعانش و همين نحله فكري درست در هنگامي كه دكتر مصدق نياز به حمايت داشت موجب تضعيف هر چه بيشتر و روزافزون او و نهضت ملي شدند ؟؟ نميدانم شايد هم من تاريخ را وارونه خوانده ام يا شايد همه چيز تغيير كرده است!!
من به برگزاري اين همايش خرده نميگيرم چرا كه به هر شكل نواب و يارانش نيز در رقم خوردن تاريخ معاصر سهيم بودهاند، و همين بس! كه خود دليلي موجه براي برگزاري اين همايش جهت بررسي و تنوير هر چه بيشتر زواياي فكري و منشا تاثير بودن اين جمعيت است. ولي تنها يك سوال برايم باقي ميماند كه آيا مصدقها، اميركبيرها، قائم مقامها و ميرزاي نائينيها در اين كشور كم است؟آيا ناموران تا اين حد محدود گشتهاند كه گل سر سبد آن نواب صفوي باشد؟!
(تكميلي: دوستي مي گفت رسانه يكي از بزرگترين معضلات دموكراتيزه شدن كشورهاي توسعه نيافته و جنبشهاي دموكراسي خواه است؛ كه اگر چنين نبود يك رسانه همهگير با جهت دهي مشخص نمي توانست شهرداري كارآمد را به غارتگر بيتالمال تبديل كند و شهرداري نه آنچنان موفق را به رئيس جمهور !!)
جناب رئيس باصطلاح جمهور گرامي! نمي دانم آيا هميشه تا اين اندازه [...] و ساده تشريف داريد يا به عادت ديرينه اصولگرايان بازگشته اي كه در هر بزنگاهي مسير خويش را به كوي علي خان چپ تغيير مي دهند و در آن سير طريق مي كنند و انگار نه انگار كه چه در حال رخ دادن است و مملكت را چه مي شود!! شايد هم اين داد و قالها از پي گرفتن دست پيش است كه مبادا پس نيفتي؟! به هر حال، الله و اعلم!
باري؛ پس از بلند شدن رايحه خوش خدمت شما يكي پس از ديگري (منظور بوي گند شاهكارهاي شماست) نداهايي از سر دلسوزي برخاست كه آي جناب اخوي! اين ره كه مي روي به تركستان است.
آن از آن كابينهي 70 ميليوني كه به 70 نفر تقليل يافت( واقعاً گمان نمي كنم كسي جز 70-60 نفر از سران انصار حزب الله و شخص خودت از كابينه راضي باشد!) راستي عماد افروغ را كه يادت هست؟ يا شايد هنوز شبها كابوسش را مي بيني و ... ؟!! آن هم از آن تعهد نامه كذايي هيئت دولت كه آن همه سر و صدا به پا كرد و خودت اولين ناقضش بودي! راستي نفرموديد برادر گراميتان هم اكنون در چه پستي در حال اعمال قدرت!(ببخشيد منظورم خدمت بود!!)هستند؟؟ بگذريم تا يادم نرفته بگويم من نفت پلو دوست ندارم چون هر شب مادرم نفت بر سر سفره مي گذارد. راستي من خرج كردن دلار را هم بلد نيستم چون هر صبح از پدرم دلار براي پول تو جيبي مي گيرم! با اين مشكل چه كنم؟؟ «كاهش شاخص اقتصادي بورس» ميداني چيست؟البته فكر نمي كنم بداني. هر چند، چيز مهمي نيست! مهم اينست كه ما فقط بصورت مداوم با مشت بر دهان استكبار بكوبيم نه؟!
آه راستي جناب استاد فرزانه! نطق غرا و زيبايتان را نزديك بود از ياد ببرم! به واقع چه در نزد خويش انديشيده بودي كه چنين كلمات و جملات نتراشيده و نخراشيده اي را بيان كردي؟ شايد هم از روي دست دوستانت در جلسات انصار و فدائيان چه و چه ... نت برداري كرده بودي؟ ولي رياست مثلا محترم جمهور! اين را هر كسي يا شايد بهتر است بگوييم هر كودكي به نيكي مي داند كه عرصه سياست ورزي جايگاه تراوشات دگم مآبانه نظريات طيف و گروه خاصي نيست! اين جايگاه شما را در قبال سخنانتان مسئول مي سازد، و شما تنها محمود احمدي نژاد نخواهيد بود، شما به هر روي زبان گوياي دولت ايران(نه ملت ايران!!) كه هستيد و اين گونه حرافيهاي قهرمانانه هر روز بيش از پيش كلاف سر در گم سياست خارجه را پيچيدهتر مي كند! و مسلماً عواقب آن را كسي نخواهد ديد جز همان ملت هميشه در صحنه، غيور، شهيد پرور، قهرمان و ...(ديگر واژهاي براي تحميق اين مردم در ذهن ندارم!!).
حال شما خود پاسخگو باشيد كه گوشهي كوچكي كه من عرض كردم (آن هم تنها براي مدت كوتاه 3-4 ماه) كافي نيست براي خرده گرفتن براي شما؟ منظورم از خرده گرفتن، نقد بود و نه چيز ديگر! شايد هم چون شما متصل به غيب و امام غايبيد برايتان گران گشت و انتقاد برايتان به مثابه توهين و ناسزا آمد؟ شايد جلسات هفتگيتان را فراموش كرديد، همان جلسات انصار حزب الله كه خود شما نيز جزء سخنرانان اين محافل بوديد و مدام هر چه مي خواستيد به خاتمي نثار مي كرديد و فردايش رسانههايتان(بحمدالله كه تمامي رسانهها در يد شما بود و هست)آنها را منعكس مي كردند و هرگونه كه تمايل داشتند فحش و ناسزا نثار منتخب 22 ميليون نفر مي كردند! (تازه خود شما كه بهتر از ما مي دانيد كه چگونه برگزيده شديد و منتخب چند نفريد!) حال شما نقد ديگران را هر چند كمي تند بر نمي تابيد و خود از پي تهديد بر مي آييد و آنها را غارتگران بيت المال مي ناميدو هزاران تهمت و افترا را بر آنها روا مي داريد. خود بگوييد كار شما توهين است يا آنها؟؟ شايد هم تيتر هاي لثارات و جبهه و فكه و كيهان را فراموش كردهايد: غارتگر بيت المال، مهاجمان فرهنگي، شيفتگان قدرت، خائنين به ملت، ايادي استكبار، عناصر نفوذي، ملحد، كافر، رياكار، و هزاران چيز ديگر تنها گوشهاي از اتهاماتي است كه به خاتمي و يارانش روا مي داشتيد و غافل از رسم روزگار كه گهي زين به پشت و گهي پشت به زين!! آري جناب دكتر! احمدي نژاد اين فرياد از درد دندان نيست از سوز باسن محترمتان است!!!!

