تبليغاتX
یاوه
ای یاوه - یاوه - یاوه --- خلائق! مستید و منگ؟

ديگر گفتن و نوشتن از شعارها عمل شده و عمل نشده احمدي نژاد  به آنچنان سوژه دمده و نخنمايي مبدل گشته كه گفتن از آن نيز به همان درد مبتلاست. هر شخصي با توجه به بزاعت خويش خواه مكتوب و شفاهي و چه در دنياي واقعي و يا مجازي، به زعم خويش لب به سخن گشوده و يا قلم بر دست گرفته و هر آنچه از دل برون تافته را بر تارك سايت شخصي يا كاغذ و جريده‌اي جاري ساخته است.

اين موضوع از چند منظر قابل تامل و تعمق است كه حاصل آن نيز سوال‌هايي است با جواب‌هايي مشخص؛

1-هميشه روال انتقاد بر اين منطق استوار بوده كه ناقد موضوعاتي را كه برايش داراي ارزش نقد هستند براي عرضه هر چه نكوتر به چالش مي كشد تا بلكه از اين رهيافت نتيجه‌اي مطلوبتر حاصل آيد. و همچنين يكي از بهترين اشكال ايجاد فضا براي موضوع مورد نظر به چالش كشيدن و مورد نقد قرار دادن آن است كه به نوعي در دنياي ارتباطات از آن به تبليغات منفي نام مي‌برند.  به نظر شما چه مقدار براي اين موضوعات ارزش مي‌توان قائل شد؟

2- احمدي نژاد در اين مدت پنج الي شش ماه رياستش و علي الخصوص در ماه‌هاي انتهايي چونان مورد نقد طيف روشنفكر و عموم جامعه قرار گرفت كه در انتها قيد اختيار خويش را از دست داد(منظور لگام است!) و  در جواب چنين انتقاداتي، بي‌پروا در صحن مجلس با لحني تند گفت:" توهين به رئيس جمهور جرم محرز است" (هر چند بنده به تفسير دو كلمه توهين و رئيس جمهور نقدهايي وارد مي‌بينم!).

باري؛ اين انتقادات تا حدي در سطوح جامعه و در لايه‌هاي مختلف اجتماعي به اپيدمي تبديل شده است كه تقريبا غير ممكن است در هر جمعي، خواه در تاكسي و صف اتوبوس و خواه در دانشگاه و يا در بازار و محل كار خود و يا حتا در جمع خانوادگي جك‌ها و لطيفه‌هايي به روز در مورد شخص احمدي نژاد نشنيده باشيد. اين نوع نگاه را در ديدگاه‌هاي جامعه شناختي به شكلي از اعتراض خاموش تعبير مي‌كنند. چونان كه در كشورهايي كه اعتراض مردم به حاكميت فراتر از حد معمول است نحوه ابراز آن نيز در سطح جامعه شكل ديگري به خود مي‌گيرد و انتقادات شفاهي و سرآمد همه آنها لطيفه‌ها ايجاد مي‌شوند كه خود نشان دهنده نوعي تقابل مردم با حاكميت است. با مشاهدات بنده در بين عموم مردم و انتقادات بسيار تند مردمي كه منتظر يك حركت و تنها يك حركت اشتباه از سوي احمدي نژاد هستند تا فردا در سر كار خويش يا در جمع دوستان سوژه‌اي براي بحث و خنده داشته باشند تنها سوالي كه براي من مي‌ماند اين است كه پس كدام هفده مليون(يا بطور صحيح‌تر شش ميليون) به احمدي نژاد راي داده اند؟

3- با يك فلش بك به دوران انتخابات اولين شعارهاي پرطمطراق نامزدها به ذهن هجوم مي‌آورد؛‌ " دموكراسي و حقوق بشر،‌زندگي خوب برازنده ايرني،‌ تاسيس دولت اسلامي،‌ حقوق و مزاياي ماهيانه و ...".

 حضور طيفهاي مختلف فكري در شبيه‌ترين انتخابات ايران از لحاظ رقابت‌هاي دموكراتيك و نه از لحاظ شكل برگزاري وحتي نرم افزاري! با شعارهايي كه هر كدام نماينده طيفي خاص و نحله‌ فكري مشخص بود، براي نخستين بار نقش "شعارها" را فراتر از چهره‌ها در انتخابات نماياند. بطوريكه هر گروهي(به جز طرفداران هاشمي) تنها با تكيه بر شعارهاي نامزد متبوع خويش سعي در بالا بردن بيرق خويش و به كرسي نشاندن آرا و القا نظراتش بر عموم جامعه داشت. رقابتي كه حتي در آخرين روزهاي انتخابات نيز نتيجه را نامعين و سربه مُهر گذارده بود و شكل دموكراتيك‌تري به رقابت تبليغاتي ميان نامزدها درانتخابات بخشيده بود. هر چند سخت افزار و نيروهايي خارج از عرف نيز به شكل جهت گرفته‌اي از اعتبار اين انتخابات كاسته بود.

آنچه كه در اين يادآوري بايد به ذهن شما نيز خطور كرده باشد كمرنگي شعارهاي احمدي نژاد در ميان آشفته بازار انتخابات بود. احمدي نژاد كه تنها به عنوان گزينه‌اي سوري از او ياد مي‌شد نماينده طيفي خاص از افراطيون راستگراها و فالانژها بود كه فاقد پايگاهاي اجتماعي مرتبط و مترتب بود و همين دليلي براي جدي نگرفتن چنين گزينه‌اي شده بود و همگان رقابت را ميان هاشمي و معين و قاليباف مي‌ديدند.(اشتباهي كه در مورد كروبي نيز روي گرفت و اين خود نشان از نقش غير قابل كتمان شعارها در اين رقابت داشت).   

شايد تنها شعاري از وي كه چالش ايجاد كرد ،"دولت اسلامي" بود كه عده‌اي را به تفسير اين حرف واداشت. شعارهاي اصلي‌ احمدي نژاد را نيز كه حتما در برشورها و پلاكاردهايش ديده‌ايد تنها شامل دو جمله مي‌شد؛ « ما مي‌توانيم،‌ و راه رجا بسته نيست». و آنچه كه با بازبيني فيلم‌هاي احمدي نژاد نيزعايدم شد،‌ نقش كمرنگ‌تر عدالت در ميان سخنان وي بود. همانطور كه از دو شعار اصلي وي پيداست پيام اينگونه سخنان و شعارهايش بيانگر موضوعي خاص نبود و تنها در لفافه‌اي دم از راهكارهاي خويش مي‌زد بگونه‌اي كه حتي شعار دولش اسلامي را نيز هيچگاه بوضوح تبيين ننمود و هميشه آن را به آينده حواله مي‌داد.

حال تنها سوالي كه باقي مي‌ماند اينست كه چگونه بعضي به تبيين خود خاسته و نقد چنين شعارهايي بي منطق در منطق خود مي‌پردازند؟ و رهبري با توجه به كدام مشاهدات در سخنراني دو هفته قبل خويش خبر از اقبال عمومي مردم به سمت شعارهاي اسلامي و شكست شعارهايي همچون دموكراسي غربي(!) مي دهند؟

(تكميلي: به گمانم احتياجي به واگويي براي رهبري ندارد كه با يك ميليون راي تفاوت، تمامي گفتمان جامعه تغيير مي‌كرد و ايشان ديگر امروز چنين سرمست نمي‌توانستند تحليل ارائه كنند!)

4- يكي از مهمترين اقشاري كه در انتقاد به احمدي نژاد و شعارهايش نقشي غير قابل كتمان ارائه مي‌كنند قشر نخبه و به اصطلاح روشنفكران هستند كه با توجه به بيس و شالوده علمي قويتري كه نسبت به عموم جامعه دارا هستند انتقادات جدي‌تر و بيشتري را به دولت وارد مي‌سازند. البته همانطور كه در قبل ذكر كردم با توجه به نوع سخنان احمدي نژاد بيشتر اين مانورهايي كه نخبگان بر روي شعارهايي همچون "درآمدهاي نفتي برسر سفره‌ها، عدالت گستري و مهرورزي" مي‌دهند، انسان را بيش از پيش به اين امر قائل مي‌سازد كه اين شعارها بيشتر به دستاويزي براي آنان مبدل گشته و همچون كودكاني كه اسباب بازيشان را گرفته‌اند دائم در حال نق زدن هستند! البته مشخصا براي شماي خواننده منظور بنده نگارنده عيان است،‌ و تفاوت ميان اينان و منتقداني را كه بعنوان چشم و گوش گوياي ملت هستند را درك مي‌كنيد.

و سر آخر برايم اين سوال مطرح مي‌گردد كه كساني كه در بيست و هفتم خرداد ماه از درد ابتلا به گشادگی باسن! نتوانستند تا مسجد محل خويش رفته و راي بدهند و حتا زحمت نوشتن نام كانديدايي را بر خويشتن گران ديدند و آغوش و بستر گرم همسرانشان را بس بهتر از رفتن به پاي صندوقهاي راي یافتند حال چگونه مي ‌توانند اينگونه دولتي خود خاسته را به چالش بكشند؟ به واقع اينان جز حرافي تاكنون چه كرده اند كه حال چنين مواضعي مي‌گيرند؟

به هر روي هر شهروندي اين حق را مي‌تواند براي خود قائل شود. ولي به نظر شما آيا كسي كه خود خاسته به انجام امري كمك رسانده خود مي‌تواند چنين از موضع حق به جانب بر كرس نقد تكيه زند؟

5- و كلام آخر اينكه تنها يك بيت شعر مي تواند گوياي تمامي آنچه كه مي‌خواهم به شخص احمدي نژاد و علي الخصوص اين قشر به اصطلاح روشنفكر بگويم باشد :

 

تاكنون گفتار بي‌كردار دادي                   اندكي هم كردار بي‌گفتار ده

                                                                                          (صائب تبريزي)

 
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  | 

چند روزي كه از سر كار بر مي گشتم در راه بازگشت به منزل پيرمردي را مي‌ديدم كه از سوز سرماي زمستان لباسهاي مندرسش را تا بالاي گوشهايش بالا كشيده و در ورودي دالان يكي از شركت‌هاي بزرگ آقازاده‌هاي عدالت گستر پتويي بدور خود پيچيده و چند كتاب قديمي جلوي خويش گذارده و به اصطلاح تامين معاش مي كند.

شب اول كتابي از كامو در بساط پيرمرد توجهم را به سوي خودش جلب كرد. براي ديدن كتاب جلوتر رفتم. كتاب را از پيرمرد طلب كردم، هنوز در حال و هواي غور و بررسي كتاب بودم كه صداي لرزان پيرمرد رشته افكارم را گسست:

" اين كتاب رو كامو قبل از بيگانه نوشته، كتاب خيلي جالبيه. به همون شكل روايت ... ".  

موضوع برايم جالب گشت بحثي بين من و او در گرفت. كاركتر بسيار جالبي بود. پيرمردي با اطلاعات وسيع و خوش كلام و خوش برخورد كه با متانت خاصي پاسخ مي‌گفت. مقداري لبوي داغ در ظرفي يكبار مصرف از دوره‌گردي گرفته بودم مشغول خوردن بودم، تعارفش كردم سري به نشانه امتناع تكان داد. باز هم اصرار كردم با لحني كنايه آلود جواب داد " خيلي وقته كه مزه لبو از يادم رفته نمي‌خوام دوباره به يادش بيارم"! كتاب را از او خريدم و مابقي پول را پس نگرفتم. البته نه براي كمك و صدقه به پيرمرد بلكه بعنوان سرپوش و مرهمي بروجدان دردم! در راه منزل همچنان به كنايه پيرمرد فكر مي‌كردم.

تقريبا هر يكي دو شب پيرمرد را مي‌ديدم و سر صحبتي با او باز مي‌كردم تا چند مدت پيش كه بنا به دلايلي موفق به ديدنش نشدم. چند روز پيش صبح كه داشتم از جلوي مامن و ماواي پيرمرد عبور مي ‌كردم نگاهم به جايگاه هميشگي‌اش چرخيد. پتوي پيرمرد تا بالاي سرش كشيده شده بود و كتاب‌ها و چرخ حمل آنها بالاي سرش بود. كمي كه دقت كردم متوجه پولهاي خردي شدم كه آقازاده‌هاي مذكور هنگام ورود به شركت فخيمه‌اشان بر جنازه پيرمرد نثار كرده بودند. حدسم درست بود او طعم زيستن را نيز فراموش كرده بود. بله او ديگر نفس نمي‌كشيد يا شايد هم فراموش كرده بود كه بايد نفس بكشد ...

امروز سر شام هنگامي كه تلويزيون چهره چند تن از خبرنگاران را نشان مي‌داد كه در سانحه هوايي درگذشته بودند، مادرم با تاسف شروع به تعريف يكي از مجريان تلويزيون نمود. من هم  كه كاسه صبر لبريز شده بود گفتم:" بسه بابا اين همه آدم تو دنيا مي‌ميرن اين همه الم شنگه نداره ! هر كي هم از جاش بلند شده واسه خودش پيام تسليت مي‌فرسته! حتا تا اين دكتر معين هم كه نمي‌دونم چي‌كاره حسنه اين مملكته هم پيام تسليت فرستاده. تو اين مملكت از مرده‌هاهم مي‌خوان استفاده ابزاري بكنن. ...".

باري؛ پيرمرد درگذشت. چهل نفر از اصحاب رسانه هم در گذشتند(روحشان شاد باد)، ولي مرگ پيرمرد و پيرمردهاي كتابفروش هيچگاه تيتر نشد و پروازهاي مرگ و فاجعه‌هاي هوايي و چه و چه ...، همچنان تيتر مي‌شوند و خواهند شد.

 پيرمردفقط خبرنگار نبود.

( تكميلي: گاهي اوقات از زندگي كه هيچ از خودم هم حالم بهم مي‌خورد! )

نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  | 

گوشه ای از عدالت علوی تقدیم به او که عدالت را قرار است بر سر سفره های نفتین بیاورد !!

                                                                       

-- آقا ببخشید                                                 کار نکرده 

کلیه داری                                                      فقط یک کم سنش بالاست 

B+ لطفاً ؟                                                      نخواستی؟

-- بله خوبش را هم داریم                                کلیه یک کارگر جوان هم هست   

یکی داریم مال یک معلم است                        ثواب داره    

می خواد دخترش را عروس کند                       زنش زایمان کرده   

نان نداشته بخورد                                            نخواستی؟

کلیه اش آکبند آکبند است!!                             کلیه یک ...

 

***************************************

کانال یک ... (ادامه داستان قبل)

 

دادگاه علنی است                        برو شوهر کن

۵۰۰ میلیون دادم به فلانی              من هم فرار کردم

 اسم نبر آقا !                             فرشته ها سقوط می کنند

برای فلانی هم خانه خریدم           ۳۰۰میلیون هم شد پول؟

 آن یکی هم ماشین خواست          هدیه است

برایش خریدم                              رشوه نیست

فلانی هم می گه                        فرشته ها چشمانشان را گرفته اند

پول را صرف امر خیر کردم               صدای تار شکسته ای می آید

همه خیرات می کنند                    عاشق شو ار نه روزی ...

فرشته ها سرشان گیج می رود      آن مال قدیم ها بود

پدرم گفت                                   کار جهان خیلی وقت است که سر آمده

نان ندارم                                    فرشته ها هم از اینجا رفته اند!

 

 

نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  |