تبليغاتX
یاوه
ای یاوه - یاوه - یاوه --- خلائق! مستید و منگ؟

اكنون كه دارم اين مطلب را مي نويسم عصر گاه پنجشنبه 22 بهمن است. تقدير يا قضاي روزگار يا هر چه مي‌خواهيد نامش را بگذاريد، ولي مطمئنا تداعي اين اتفاقات پس از چندين ماه براي من در چنين روزي بي سبب نبوده است!  

شايد در آن هنگام كه صدام حسين، حاضر به پذيرش هيچ يك از شرايط بين‌المللي براي بهبود اوضاع كشور خود نشد هيچ گاه روزي را در ذهن خود نگنجانده بود كه سرانجامش چنين شود و مردم كشورش كه حاكم آن، ادعاي حمايت ايشان را در بوق و كرنا تبليغ مي‌نمود روزي براسارتش به رقص و پايكوبي بپردازند وخوشحال و سر مست فقط به صرف دستگيري وي و با ناديده گرفتن كليه مشكلات پيرامون و ويراني‌هاي ناشي از جنگ وديگر مسائل معيشتي كه گريبان گيرشان بود چونان هلهله اي از سر شوق سر دهند و جشن ملي به پا دارند. مگر اينان همان كساني نبودند كه روزي براي وي كل مي كشيدند و هلهله بر پا مي داشتند؟ مگر اينان همان فدائيان و رژه روندگان ديروز نبودند؟ پس چگونه است كه امروز چنين غريو شادي سر داده اند؟!

چگونه بود كه ديرزماني رئيس جمهورعراق (البته لفظ جمهوريت با نوع حكومت صدام هيچ گونه سنخيتي ندارد. همچون ...) همان شخصي كه قبل از حمله نظامي ارتش ايالات متحده، ادعاهايي مبني بر آنكه عراق گورستان آمريكاييها خواهد شد و فداييانش وكفن‌پوشانش در خيابانهاي بغداد رژه مي‌رفتند اين گونه تنها ماند و نشان داد ادعاهايش تبليغي بيش براي افراد كژانديش وابسته به حكومت نبود. تبليغاتي دروغين كه هيچ گونه پايگاه واقعي مردمي بر آن مترتب و مرتبط نبود. و نمايشهايي بود كه همانند دهل، فقط صدايش از دور خوش مي‌نمود. براستي صدام حسين تا چه حد به اين كفن پوشان و فدائيان تكيه زد ودلگرم بود واز پشتيباني آنهااستفاده نمود كه ديگران نيز به آنها دل خوش دارند؟! در طول تاريخ تا بوده از اين فدائيان و كفن پوشان كه همگي به خوبي درس خود را پس داده اند. پس دليل تعيين دوباره ي عيار اين آزموده ها چيست؟

رهبر عراق طي دو دهه با اقتدار كذايي بر مردم كشورش حكم راند، اما چگونه اقتداري؟ اقتداري كه فاقد مشروعيت و محبوبيت مردمي بود و صرفا با توسل به قوه قهريه و زور سرنيزه بر ملتش تحميل مي‌نمود و همگان را به سكوت وامي‌داشت. وي ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  | 

سحرگاه بود و خورشيد در حال تقلا بود تا نورش را به رخ تيرگي شب بكشد. با اينحال ميدان انقلاب شلوغ بود و تراكم رفت و آمد مردمي كه سعي داشتند هر چه سريعتر خود را به سر كار خويش برسانند در آن موقع صبح كمي برايم غير عادي مي‌نمود.

من هم به دليل دوري دانشگاهم مجبور به خروج زود هنگام از منزل بودم و با اينكه مسافتي را طي كرده بودم ولي هنوز خواب آلود بودم وچشمانم به درستي گشوده نمي‌شد. در گوشه ديگر ميدان دكه روزنامه فروشي‌اي بود كه مثل هميشه و حتا در آن ساعات سحرگاه پذيراي عده‌اي بود كه تنها در حال مطالعه تيتر روزنامه‌ها بودند. از بين جمعيت راهي باز كردم. هوا هنوز تاريك بود و با سايه‌اي كه جمعيت ايجاد كرده بودند و همچنين خواب آلودگي من، كه آن هم مزيد بر علت شده بود، نمي توانستم به درستي تيتر و لوگوي روزنامه‌ها را ببينم. دو سه باري چشم چرخاندم. دنبال روزنامه شرق مي‌گشتم. تمامي لوگوها سياه بود (به دليل ايام محرم). نمي‌توانستم روزنامه مورد نظرم را پيدا كنم. رو به صاحب دكه گفتم: "آقا شرق داري؟" و جواب شنيدم: "نه هنوز نيومده".

گفتم: "باشه پس يه اعتماد ملي بده".

روزنامه را گرفتم و به راه افتادم تا سوار تاكسي شوم. در همين حين نگاهم به تيتر اول افتاد ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  | 

این سوالی است که شاید پاسخی صریح برای آن نتوان یافت و پاسخ آن نيز حالتي انتزاعي به خويش مي‌گيرد. و به نظر من تنها طراح آن جوابی شایسته این سوال در مقابل آن قرار داد.

سارتر؛ فيلسوفي كه هر چه در موردش قلم بچرخانيم، باز هم شايد نتوانيم حق مطلب را در موردش ادا كنيم. مردي كه با تمام دانش و داشته‌هايش، با مردم، كنار مردم، و براي مردم زيست. روشنفكري که تنها اين نام را به عنوان لقب يدك نمي‌كشيد بلكه خود تعريفي بود براي اين كلمه! من نيز به زعم خود و تنها در حد داشته‌ها و بزاعتم مي‌خواهم در موردش و در مورد تعهد و مسئوليتش در قبال جامعه و اين پرسش اساسي كه "مسئوليت روشنفكر چيست؟ " (سوالي كه خود طرح نمود و خود بهترين پاسخ را به آن داد) چند سطري كوتاه بنگارم.

 

سارتر؛ لوچي كه دنيا را بهتر از ديگران مي ديد!

مساله روشنفكران و مسئوليت آنها در قبال جامعه براي سارتر از اهميت والايي برخوردار بود كه به صورت واضح در قسمت اعظمي از آثار وي نيز اين امر را مي‌توان مشاهده نمود. او در اين باره چند سخنراني در سال 1965 در ژاپن ايراد كرده و در كنفرانس ديگري نيز در بروكسل خلاصه‌اي از آن مطالب را ارائه كرده است.

در ابتدا جا دارد ببينيم سارتر در مورد روشنفكر چگونه مي‌انديشد و چه مي‌گويد: « روشنفكر كسي است كه در آنچه به او مربوط نيست مداخله مي‌كند، زيرا او مدعي است كه به نام يك برداشت جامعي از انسان و جامعه سخن مي‌گويد.»

به عقيده سارتر دانشمندي كه از محدوده تخصص خود خارج نمي‌شود، روشنفكر نيست. به گفته سارتر«‌همه اين افراد را نمي‌توان روشنفكر ناميد. هر چند روشنفكر به ناچار از درون اين متخصصان برمي‌خيزد».

سارتر مي‌گويد ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  |