تبليغاتX
یاوه
ای یاوه - یاوه - یاوه --- خلائق! مستید و منگ؟

موضوعي چند روز پيش در بين اخبار توجهم را جلب كرد كه يادآور مسائلي برايم گشت كه بي‌تناسب با قضاياي رخ داده نيست.

 اپيزود اول:

مهر ماه سال80- دانشگاه آزاد يزد

تازه وارد دانشگاه شده‌ام. هنوز با حال و هواي يزد آشنا نيستم. براي ثبت نام كه آمده بودم پلاكاردهايي با عنوان كنگره عروج  بر در و ديوار شهر رخ مي‌نماياند كه كنجكاوي‌ام را برانگيخته بود. كم و بيش و از گوشه و كنار زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسد. زمزمه‌اي كه دهان به دهان نزد ورودي‌هاي جديد در خوابگاه مي‌گردد؛

- قراره شهيد تو دانشگاه دفن كنند.

- شنيدي ميخوان دانشگاه رو قبرستون كنند.

- ميگن اول قرار بوده تو دانشگاه تهران و يه دانشگاه ديگه شهيدها رو دفن كنن ولي مثل اينكه اونا اجازه ندادن و مجبور شدن بيارنشون اينجا.

- مگه شهيدها درخت اند كه مي‌خوان اينور و اون‌ور تخمشون رو بكارن؟!

- اي بابا ما هم عجب جايي قبول شديم‌ها! همه قبول مي‌شن يه دانشگاهي كه حال كنند ما هم بهشت زهرا قبول شديم!

- ...

 اپيزود دوم:

 آيان ماه 80- بيمارستان امير اعلم تهران

عصر است و خورشيد در حال غروب. روي تخت بيمارستان دراز كشيده‌ام. تا چند لحظه ديگر وقت عملم فرا مي‌رسد. به دليل اينكه از صبح ناشتا بوده‌ام ديگر رمقي برايم باقي نمانده. با كنترل تلويزيون بازي مي‌كنم. از اين كانال به آن كانال. تيزري توجهم را جلب مي‌كند.

چند رزمنده در حال خنده و عبور به سمت منطقه عملياتي هستند. در پس زمينه صداي نوحه‌اي به گوش مي‌رسد:‌" اي لشگر صاحب زمان ، آماده باش آماده باش". لحظه‌اي بعد صداي بم گوينده بر روي تيزر جلب توجه مي‌كند؛ " تدفين هشت تن از شهداي گمنام دفاع مقدس در دانشگاه آزاد اسلامي يزد با حضور چهره‌هاي لشگري و كشوري ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  |