تبليغاتX
یاوه
ای یاوه - یاوه - یاوه --- خلائق! مستید و منگ؟

انتخابات هم پدیده ی جالبی است. فارق از جو انتخاباتی و فعالیت های سیاسی چند روزه و گشاده تر شدن اندک فضای تنفس کشور و قس علی هذا ... . یک نکته جالب دیگر هم دارد. اینکه فعالین سیاسی به شدت به یکدیگر ارادت پیدا می کنند و می خواهند قربان هم بروند و دور یکدیگر بگردند. هی دور بزنند و دور بخورند و دور هم بگردند!

نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  | 

۱. دوباره خواهم نوشت.تصمیم دارم زود به زود، به روز کنم.

 

۲.  سریع قدم بر می داشت. بلند و بی مهابا. به دقت به صدای خرد شدن یخ ها و برف های زیر پایش گوش می کرد. پکی عمیق به سیگارش زد و به آهستگی دودش را از دهان خارج کرد. با بخار و دود خارج شده از دهانش مه غلیظی جلوی چشمانش ایجاد کرد. چراغ مغازه ها و اتومبیل ها لحظه ای برایش نوری محو شده بود. درست مثل لانگ های احمقانه فیلم های دهه 60. چشمش را به زمین دوخت. هنوز مزه ناب قهوه مرد ارمنی را با خود مرور می کرد. وای که چه قدر مخلوط برف و شب و قهوه و سیگار برایش جذاب بود. با شیطنت بچه گانه ای برفهای کنار جدول را که هنوز پا نخورده بود لگد می کرد. نعشه وار صدای خرچ خرچ را گوش می کرد. لحظه ای تعادلش را از دست داد. هر چه کرد نتوانست خودش را کنترل کند.به داخل شمشاد های کنار خیابان سر خورد. به سرعت خودش را از لای شمشادها و گل و شل باغچه بیرون کشد. با دستهایش که از شدت ضربه داغ بود کیفش را به کنارش کشید و بلند شد. سر که بلند کرد دو دختری را دید که سعی داشتند خنده اشان را زیر شال گردنشان پنهان کنند. به روی خودش نیاورد. انگار نه انگار. پاهایش را چند بار به زمین کوبید تا گل و برف از کفشهایش جدا شود. دوباره به زمین خیره شد. یه چیزی کم بود. سیگارش هنگام زمین خورن از دستش افتاد. زیپ کیفش را کشید پاکت سیگار را بیرون آورد و با حرکت دست سیگاری را بیرون انداخت و با دندان بیرون کشیدش. پاکت را داخل کیف انداخت و زیپش را کشید. سیگار را روشن کرد. دوباره به زمین چشم دوخت. به برف های کناره خیابان. نگاهش منتهی شد به چنار بزرگ کنار پیاده رو. ماشینی سرعتش را کم کرد و بوقی زد. بی اختیار گفت: شریعتی. ...

 

پی نوشت:

 بد خوردم زمین. خیلی هم مردونگی کردم که به روم نیاوردم. جاش هم هنوز درد می کنه!

 

۳. رهبری درست در زمان ثبت نام کاندیداهای مجلس سخنانی برزبان راند که پیشاپیش نسخه ی اصلاح طلبان را پیچید. مطمئنا بیان چنین عبارتهایی در این بازه ی زمانی بدون حکمت نبوده و حامل پالس های قوی ای به اردوگاه اصلاح طلبها بود. نتیجه اش رو هم در عدم ثبت نام چهره های شاخص تا حدودی دیدیم. تنها آرزویی که می تونم بکنم اینه که احمد جنتی با بلاهتی که ازش سراغ دارم باقی مونده فیتله دموکراسی کشور رو پایین نکشه.

ولی خوشمزه ی داستان اونجا بود که کاندیداها و سران اصلاحات پس از بیانات  گه هر بار رهبری خودشون رو از موضع ایشون مبرا دونستند. و بعضا به صراحت اعلام کردند که منظور رهبری با اصلاح طلبها نبود. من یه سوال دارم. اگه منظور ایشون با وقایع مجلس ششم و اصلاح طلبها  نبود پس با عمه ی مکرمه اینجانب بود؟!  

نوشته شده توسط محمد لکی در ساعت  | لینک  |